آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

نی نی نازم

پانزده ماهگی

آنیسای نازم نمی دونم چرا این روزها خنده و شادی از خونه امون رفته و بیماری عزیز و بستری مجددش در بیمارستان کل زندگی ما رو تحت تاثیر قرار داده .این روها خیلی درگیرم .هم درگیر کاری هم ذهنی . افسردگی خاله الهام بعد از بیماری عزیز و تصمیم خاله سولماز برای برگشتن به تهران فشار روحی منو بیشتر کرده و از طرفی سرماخوردگی شدید شما بعد از یه دوره سخت بیماری که قبلا برات نوشته ام . نمی دونم کی این روزا تموم میشه ولی خوشحالم که هستی و وقتی به تو نگاه می کنم با خودم میگم الی ولش کنه آنیسای نازت رو بچسب. قربونت برم که تند تند بغلم میکنی و وقتی کنترلم رو از دست می دم و از شدت فشار گریه ام میگره جلوم می ایستی و بغض میکنی .همه چی رو تحمل میکنم غیر از ...
20 آذر 1392

چهارده ماهگی

عشق مامان چقدر روزها با سرعت می گذره و چقدر زور چهارده ماه تموم شد .الان که دارم وبلاگت رو می نویسم مریضی و اصلا حالت خوب نیست و خوابیدی .عزیز دل مامانی چقدر دلم می خواد تمام دردها و بیماریت با یه آرزو به جون بخرم و تو اصلا مریض نشی .آنیسای من نه شیر میخوری نه غذا و روز به روز ضعیفتر میشی و مامانی رو نگرانتر می کنی 5 روزی هست که مریضی و اسهال و کمی استفراغ اذیتت میکرد که بالاخره دکتر مجبور شد تا بهت سرم وصل کنه . خیلی گریه کردم و آرزو کردم آخرین باری باشه که این صحنه رو میدیدم .گریه میکردی و اشک می ریختی و بی دفاع بودن تو بیشتر اذیتم میکرد . سوار ماشین که شدیم فورا خوابت برد . وقتی رسیدیم خونه عزیز بد جور بیقراری میکردی و دل همه رو کباب کر...
3 آذر 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد